على محمدى خراسانى
70
شرح رسائل (فارسى)
رافع و غايت با رافعيت موجود و غائيت آن چهار مثال مىزنيم و تفصيل بحث را موكول مىكنيم به تقسيم سوّم از تقسيمات استصحاب باعتبار شك كه خواهد آمد امّا مثالها : 1 - شك در اصل وجود رافع مثل اينكه يقين داريم كه شرعا حدث بول رافع وضو است ولى شك داريم كه چنين حدثى حادث شده يا نه اصل وجود آن مشكوك است . 2 - شك در رافعيت موجود مثل اينكه رطوبتى به نام مذى از انسان خارج شده ولى شك داريم كه آيا اين امر موجود هم شرعا رافع وضو است يا خير ؟ شك ما در رافعيت اين موجود است . 3 - شك در اصل وجود غايت مثل اينكه شارع فرموده : اتموا الصيام الى الليل و ما مىدانيم كه ليل با ذهاب حمرهء مشرقيه حاصل مىشود ولى الآن در اثر ابرى بودن هوا شك داريم كه آن غايت موجود شده يا خير كه در اصل وجود شبهه داريم . 4 - شك در غائيت موجود مثل اينكه در مثال قبل مردّديم كه آيا شب كه غايت حكم است به ذهاب حمرهء مشرقيه حادث مىشود يا به استتار قرص شمس ؟ حال در خارج استتار قرص شده و چيزى موجود شده ولى نمىدانيم كه آيا اين امر موجود غائيت دارد يا نه ؟ مرحوم صاحب معالم و به پيروى از ايشان بعض از متاخرين مدّعى شدهاند كه محقّق اوّل و خوانسارى جزء گروه منكرين استصحاب مطلقا هستند نه جزء مفصلين بدليل اينكه آن مواردى را كه اين دو اعتراف كردند كه دليل الحكم ظهور در استمرار داشته باشد تا حصول رافع يا غايت اصلا محلّ بحث نيست محلّ نزاع در باب استصحاب همان قسم اخير است كه دليل الحكم اهمال و اجمال داشته باشد و در اينجا هم كه اين دو محقّق بزرگوار استصحاب را انكار نمودند پس آن دو منكرند نه مفصّل .